اهمیت خوردن کباب در اسلام

زیبایی در سخن گفتن باید از آغاز تولد سر لوحه زندگی تمام بشریت قرار گیرد.

اهمیت خوردن کباب در اسلام

۱۱ بازديد
یکی از نمونه های بارزی که اسلام عزیز به آن توجه ویژه داشته، استفاده درست و بِجا از «گوشت قرمز» در رژیم غذایی عموم مردم است تا آن جا که در کتاب های حدیثی و فقهی باب هایی مرتبط با خوردن گوشت ( اعم از قرمز و سفید) و فایده های آن با احادیث فراوان و روشن در نظر آمده است.
 

اهمیت خوردن کباب در اسلاماختصاصی «تابناک باتو» ـ بر خلاف برخی آیین های معنوی که به مرور زمان و به دلیل دستبرد و دسیسه بشر، دچار کج روی ها یا انحرافات در اصل شریعتشان شده یا بیشتر مسلک های عرفانی که از اساس بر بُنیان های باطل و پوچ بنا  نهاده شده اند، دین مبین و حیات بخش اسلام دین و آیینی همه جانبه نگر و جامع محسوب می شود که نسخه های سعادت بخشِ دنیا و آخرت در آن  به نیکی و استواری لحاظ شده است.

یکی از نمونه های بارزی که اسلام عزیز به آن توجه ویژه داشته، استفاده درست و بِجا از «گوشت قرمز» در رژیم غذایی عموم مردم است تا آن جا که در کتاب های حدیثی و فقهی باب هایی مرتبط با خوردن گوشت ( اعم  از قرمز و سفید) و فایده های آن با احادیث فراوان و روشن در نظر آمده است.

اهمیت خوردن کباب در اسلام

  بنا بر آموزه های صریح قرآنی، پیامبر اسلام (ص) در کردار و گفتار الگویی نیکو برای جامعه بشری معرفی شده است. ایشان شخصیتی معنوی و سرمشق زهد و تقوا در همه اعصار هستند، برخلاف برخی تصورات که افراد معنوی و زاهد را محروم از مواهب دنیوی می دانند، شخصیتی چون رسول اکرم(ص) و دیگر پیشوایان راستین اسلام، این گونه نمی اندیشیدند بلکه مخالف هرگونه راه افراط و تفریط در مسیر زندگی مادی و معنوی بودند. برای مثال به جای رد و نفی استفاده از گوشت مانند برخی فرقه ها و اندیشه های به ظاهر معنوی، آن را در سبد و رژیم غذایی مردم لازم و بایسته می دانستند.

امام صادق(ع)، نمونه ای روشن از رفتار خوراکی پیامبر اسلام(ص) در زمینه بهره مندی از گوشت (اعم از قرمز و سفید) را بیان فرموده که صراحت و تاکید استفاده از آن برای مردم نیز استفاده می شود.

«كَانَ رَسُولُ اللَّهِ ص لَحِماً يُحِبُّ اللَّحْم‏» [1]

(رسول خدا(ص) «گوشتی» بود و گوشت را دوست می داشت.)

اهمیت خوردن کباب در اسلام

حضرت محمد(ص) در اهمیت خوردن گوشت برای انسان فرموده اند: «گوشت سالار غذاهای دنیا و آخرت است.»[2] و در جایی دیگر فرموده اند: «بر شما باد به خوردن گوشت زیرا گوشت،گوشت را زیاد می کند.»[3] و همچنین فرموده اند: «هر کس چهل روز قادر نبود گوشت بخورد باید [پول] قرض کند و گوشت [تهیه کند و] بخورد! »[4]

امام علی(ع) جانشین پیامبر اسلام(ص) و پیشوای عابدان و زاهدان جهان و الگوی شایسته اهل ایمان نیز در مورد استفاده از گوشت چنین فرموده اند: «هرکس چهل روزگوشت نخورد، بد اخلاق  می شود.»[5]

از سوی دیگر در کنار روایاتی که توصیه به خوردن گوشت نموده، با عنایت به این که دین اسلام، دین اعتدال و میانه روی است و افراط در هر کاری حتی کارهای حلال، از نظر پیشوایان آن مذموم و ناپسند شمرده شده، روایاتی نیز داریم که  پیشوایان دین، افراط و زیاده روی در خوردن گوشت را مذمت و نکوهش نموده اند، برای مثال از پیامبر(ص) روایت شده است:

«مَنْ‏ أَكَلَ‏ اللَّحْمَ‏ أَرْبَعِينَ‏ صَبَاحاً قَسَا قَلْبُهُ‏» [6]  

(هر کس چهل روز [پیوسته] گوشت بخورد دچار قِساوتِ دل(سنگدلی) می شود.)

 امام علی(ع) نیز در زمینه افراط در گوشتخواری فرموده اند: «شکم هایتان را مقبره های حیوانات قرار ندهید!»[7]

همچنین از امام صادق(ع) روایتی نقل شده که آن حضرت میزان و مقدار مجاز هفتگی و ماهانه برای خوردن گوشت را تعیین نموده و فرموده اند:

«فِي كُلِّ ثَلَاثَةٍ فَيَكُونُ‏ فِي‏ الشَّهْرِ عَشْرَ مَرَّاتٍ‏ لَا أَكْثَرَ مِنْ ذَلِك» [8] ‏

( [گوشت] بايد هر سه روز يك بار خورده شود [یعنی هفته ای دو بار]  كه در ماه مى ‏شود 10 بار، نَه بيشتر از اين مقدار.)

لذا از این روایات استفاده می شود که در خوردن گوشت نیز با وجود همه تاکیدات اسلام در استفاده از آن، باید راه اعتدال و میانه را در نظر گرفت که در غیر این صورت، تبعات منفی  جسمی و روحی در بر خواهد داشت. متخصصان تغذیه در زمان ما در مورد میزان مصرف گوشت قرمز در  رژیم غذایی با اختلاف، ارقامی بین 80 تا 150 گرم در روز را بیان می کنند.

کباب

یکی از غذاهای خوشمزه و لذیذ که با گوشت و به خصوص با گوشت قرمز درست می شود «کباب» است. باید گفت که کباب یکی از غذاهای پر طرفدار  مردم جهان به شمار می رود که به شکل های مختلف تهیه و سِرو می شود. هر نقطه ای از جهان کباب های مخصوص به خود را دارد که برگرفته از فرهنگ و محیط آن منطقه است.

اهمیت خوردن کباب در اسلام

کباب در قرآن

در قرآن کریم در دو آیه مختلف ولی از نظر موضوعی یکسان به «کباب» اشاره شده است که اصل ماجرا به منطقه «کنعان» و داستان میهمانان حضرت ابراهیم(ع)(پدر ادیان توحیدیِ اسلام، مسیحیت و یهود) باز می گردد که آن پیامبر عظیم الشان جهت پذیرایی از میهمانان خود، گوساله چاق و فَربِهی را کباب نمودند. خداوند متعال در این زمینه  در کتاب  با عظمت خود فرموده است:

«فَمَا لَبِث أَن جَاءَ بِعِجْلٍ حَنِيذٍ»(هود/69)

(طولی نکشید که [ابراهیم(ع)] گوساله ای کباب شده برای آن ها آورد.)

«فَرَاغَ إِلى أَهْلِهِ فَجَاءَ بِعِجْلٍ سَمِينٍ‏» (الذاریات/26)

(آنگاه [ابراهیم(ع)]  به آهستگی (بدون این که میهمان ها متوجه مقصود ایشان شوند) به سوی خانواده اش رفت و گوساله چاق [کباب شده ای را] آورد.)

اهمیت خوردن کباب در اسلام

بحث

«فَراهیدی»(م.175ق.) نویسنده قدیمی ترین کتاب لغت عرب در مورد آیه اول که از نظر گذشت واژه «حَنیذ» را معادل واژه عربی «مَشوی» به معنای: «کبابی» و «کباب شده» دانسته است.[9] در این که حضرت ابراهیم(ع) به چه سبکی کباب درست کردند و همین طور اختلاف لغت شناسان بر واژه «حنیذ»که در برگیرنده سبک های مختلف کباب درست نمودن است در این فرصت بحث نمی کنیم ولی از آیه دوم که صفت «سَمین»(چاق و گوشتالود) برای گوساله استفاده شده، می توان فهمید که حضرت ابراهیم(ع)،گوساله چاق و فَربِه را برای میهمانانشان به طور «دُرُستی» کباب نموده بودند و الا لفظ و قید کلمه «سَمین» در آیه به معنای چاق و فربه لحاظ و تاکید  نمی شد زیرا  در صورت تکه شدن، ناظر و بیننده  چاقی آن را درک نمی نمود.

از سوی دیگر دست و دلبازی و سخاوت حضرت ابراهیم(ع) و سنگ تمام گذاشتن ایشان برای میهمانان از این آیات فهمیده می شود و این که کباب همیشه غذای ویژه، لذیذ، فاخر و مقبول برای همگان از گذشته تا حال بوده حتی برای افراد معنوی و الهی چون حضرت ابراهیم(ع)  که نکته دیگری است که  از این آیات  شریف استنباط می شود.

کباب در روایات اسلامی

در برخی روایت های شیعه و سنی از «کباب خوردن پیامبر اسلام(ص) » گزارش هایی به نظر رسیده و در آثار حدیثی معتبر دو مذهب ثبت و ضبط شده است.

«شیخ صدوق» (م.381ق.) از استوانه های علمی شیعه در کتاب «کمال الدین» روایتی را در زمینه کباب خوردن پیامبر اسلام(ص) نقل نموده است:

«وَ حَدَّثَنَا أَبُو الدُّنْيَا مُعَمَّرٌ الْمَغْرِبِيُّ قَالَ سَمِعْتُ عَلِيَّ بْنَ أَبِي طَالِبٍ ع يَقُولُ‏ أَصَابَ النَّبِيَّ ص جُوعٌ شَدِيدٌ وَ هُوَ فِي مَنْزِلِ فَاطِمَةَ ع قَالَ عَلِيٌّ ع‏ فَقَالَ لِيَ النَّبِيُّ ص يَا عَلِيُّ هَاتِ الْمَائِدَةَ فَقَدَّمْتُ الْمَائِدَةَ وَ عَلَيْهَا خُبْزٌ وَ لَحْمٌ مَشْوِيٌ‏.» [10]  

(«ابو الدنیا مُعَمَّر مغربی» گوید: شنیدم که امام علی(ع) می فرمودند: پیامبر(ص) در خانه حضرت زهرا(س)(یعنی در خانه خود حضرت علی(ع)) بودند در حالی که بسیار گرسنه بودند. [سفره غذایی با خود به همراه داشتند] آنگاه پیامبر(ص) به من فرمودند: ای علی!  سفره را بده!  سپس سفره را تقدیم ایشان کردم و در آن نان و «گوشت کباب شده » بود.)

یا در مورد کباب خوردن امام صادق(ع) پیشوای مذهب جعفری روایت شده است:

«عَنْهُ(عن احمد بن محمد بن خالد البرقی) عَنِ ابْنِ فَضَّالٍ عَنْ يُونُسَ بْنِ يَعْقُوبَ قَالَ: أَكَلْتُ مَعَ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ عَلَيْهِ السَّلَامُ شِوَاءً » [11]

(«یونس بن یعقوب» [از اصحاب امامان صادق(ع)،کاظم(ع) و رضا(ع)] گوید : به همراه امام صادق(ع) «کباب» خوردم.)

« عَنْهُ(عن احمد بن محمد بن خالد البرقی) عَنْ عِدَّةٍ مِنْ أَصْحَابِنَا عَنْ يُونُسَ بْنِ يَعْقُوبَ عَنْ عَبْدِ اللَّهِ بْنِ سُلَيْمَانَ الصَّيْرَفِيِّ قَالَ: كُنْتُ عِنْدَ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ عَلَيْهِ السَّلَامُ فَقَدَّمَ إِلَيْنَا طَعَاماً شِوَاءً »[12]

(«عبدالله بن سلیمان صَیرَفی» [از اصحاب امام صادق(ع)] گوید: در خدمت امام صادق(ع) بودم آنگاه ایشان با «کباب» از ما پذیرایی نمودند.)

در منابع اهل سنت نیز به کباب خوردن پیامبر اسلام(ص) اشاره شده است. برای مثال، «احمد بن حَنبَل»(م.241ق.) از بزرگان اهل سنت و پیشوای «حنبلیان» در کتاب خود از رفتار خوراکی پیامبر(ص) در خصوص کباب خوردن، روایت نموده و آورده است:

«حَدَّثَنَا حَسَنُ بْنُ مُوسَى، حَدَّثَنَا ابْنُ لَهِيعَةَ، حَدَّثَنَا سُلَيْمَانُ بْنُ زِيَادٍ، عَنْ عَبْدِ اللَّهِ بْنِ الْحَارِثِ بْنِ جَزْءٍ الزُّبَيْدِيِّ، قَالَ:" أَكَلْنَا مَعَ رَسُولِ اللَّهِ صَلَّى اللَّهُ عَلَيْهِ وَسَلَّمَ شِوَاءً فِي الْمَسْجِدِ، فَأُقِيمَتِ الصَّلَاة» [13]

(«عبدالله بن حارِث بن جَزء زُبَیدی» [از اصحاب پیامبر(ص) و متوفای سال 86 ق.] گوید: ما همراه رسول خدا(ص) در مسجد «کباب» خوردیم ،آنگاه نماز به پا شد.)

اهمیت خوردن کباب در اسلام

اهمیت  خوردن «کباب» در اسلام  تا آن جا است که برخی محدثان و فقیهان مسلمان در کتاب های حدیثی و فقهی خود بابی مجزا  با عنوان «بابُ الکباب» یا «بابُ الشِّواء» گشوده اند[14] و برخی دیگر چون «شیخ حُرّ عامِلی»(م.1104ق.) در کتاب فقهی خود بابی با عنوان: «بابُ اسْتِحْبَابِ أَكْلِ الْكَبَابِ‏ لِلضَّعِيفِ الْقُوَّة» [15] (استحباب خوردن کباب برای افراد ضعیف و کم بُنیه) آورده و حتی خوردن آن را نیز مستحب دانسته است.

 در این آثار برجسته، محدثان شاخص، احادیثی از ناحیه معصومان(ع) در مورد کباب، ثبت و ضبط نموده اند که جایگاه ویژه این طعام لذیذ و این خوراک مقوی را در آیین اسلام  و همچنین در نزد پیشوایان معصوم(ع) نشان می دهد.

اهمیت خوردن کباب در اسلام

با این بیان در این فرصت چند روایت  با سلسله اسناد در مورد خوردن کباب تقدیم می شود که به نظر نگارنده، احادیث اسلامی در زمینه «کباب درمانی» محسوب می شوند:

روایت اول 

«احمد بن محمد بن خالد بَرقی» متوفای 274 ق. یا 280ق. از محدثان ناموَر شیعه و اهل روستای «برق رود» ( از روستاهای اطراف قم در روزگار قدیم)، در اثر حدیثی - فقهی خود موسوم به «مَحاسِن» در ظاهر برای اولین بار به عنوان منبع در دسترس ما، بابی متفاوت  با عنوان «باب الکباب» گشوده و در آن روایاتی با سلسله اسناد در مورد کباب و بحث کباب درمانی ذکر نموده که روایت زیر از جمله آن ها است:

«عَنْهُ(عن احمد بن محمد بن خالد البرقی) عَنْ أَحْمَدَ بْنِ أَبِي نَصْرٍ عَنْ حَمَّادِ بْنِ عُثْمَانَ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ سُوقَةَ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ ع قَالَ: الْكَبَابُ يَذْهَبُ بِالْحُمَّى.»[16]

(امام صادق(ع) فرمودند: کباب، تَب را از بین می برد.)

اهمیت خوردن کباب در اسلام

بحث 

کلمه «حُمّی» که در متن حدیث ملاحظه شد معادل واژه «تَب» در زبان فارسی است. دمای میانگین و طبیعی بدن انسان بین 36 و نیم تا 37 و نیم درجه سانتیگراد است. تب در اصل افزایش درجه حرارت بدن از درجه طبیعی و نرمال است. تب بیماری نیست بلکه علامت بیماری محسوب می شود. البته تب دلایل مختلفی دارد و عفونت، شایع ترین علت ایجاد آن است ولی در برخی موارد مانند سرطان های «لَنف» و «خون» و دیگر نمونه ها نیز که بحث عفونت مطرح نیست، تب ایجاد می شود.

آنچه مشخص است تب در برخی موارد نه همه موارد، پاسخی به عوامل خارجی راه یافته به بدن  است از آن جایی که اغلب این عوامل منشأ باکتریایی دارند با افزایش چند درجه ای دمای بدن، اغلب باکتری ها توان رشد و تکثیر را از دست می دهند.

 آیا مقصود امام صادق(ع) از خاصیت تب بُریِ کباب در این حدیث موجز، برای همه دلایل  ایجاد کننده تب است یا خیر؟ کلمه «حُمّی» در لغت نامه های عرب معنی دیگری غیر از تب ندارد که بخواهیم در آن تردید کنیم مثلا آن را معادل مطلق «بیماری» یا «ضعف» در نظر بگیریم.

متخصصان تغذیه معتقدند در هنگام تب به علت کاهش آب بدن، حتما غذاهای سبک، روان و آبکی مثل سوپ به بیمار تب دار داده شود و غذا و خوراک های سنگین مثل گوشت به  افراد تب دار نادرست است.

آیا ممکن است نظر متخصصان تغذیه مخالفی داشته باشد مانند این روایت منسوب به امام صادق(ع) که کباب در مقام یک غذای سنگین را مناسب افراد تب دار می داند؟

 یعنی عده ای از متخصصان تغذیه معتقد باشند با توجه به این که تب، ضعف و ناتوانی می آورد و در کنار استفاده از مایعات، خوردن غذاهای مقوی همچون کباب کار نادرستی نیست. زیرا غذایی که انرژی زا باشد می تواند ضعف ناشی از تب را جبران کند و چون حاوی مواد معدنی و مغذی فراوان است می تواند به تقویت سیستم ایمنی بدن نیز کمک نماید لذا کباب گزینه مناسبی در این زمینه است چون هم مقوی است و هم پر کالری که تولید انرژی در بدن  نیز می کند و باعث سوخت و ساز  بیشتر و همچنین گرمتر شدن بدن و آمادگی بهتر آن برای حالت تدافعی و از بین برندگی عوامل بیماری زا  می شود، البته به شرطی که تبی باشد که در جهت مبارزه با عوامل باکتریایی باشد.

 آنچه از ظاهر پیداست این حدیث کلی بیان شده است و چه بسا بخش کوچکی از کلامی طولانی بوده است و همچنین آنچه مسلم است در این حدیث، کباب به صورت «کوبیده» یا «لقمه» و همانند این ها که کباب هایی پُر چرب هستند  از کلام امام صادق(ع) استفاده نمی شود زیرا این خوراک ها به جهت کثرت و فراوانی چربی برای افراد تب دار مضرند بلکه کباب هایی همچون: «چِنجه»(کِنجه) یا «برگ» یا نظایر این ها مد نظر ایشان بوده که گوشت خالص با چربی اندک در خود دارند.

اهمیت خوردن کباب در اسلام

روایت دوم 

روایت دیگری در زمینه «کباب» و «کباب درمانی» در آثار حدیثی ثبت شده که نسبت به بقیه مفصل تر و گویا تر است. برقی با سلسله اسناد خود چنین روایت کرده است:

«عَنْهُ ( عن احمد بن محمد بن خالد البرقی) عَنْ أَبِيهِ عَنِ ابْنِ سِنَانٍ وَ عَبْدِ اللَّهِ بْنِ الْمُغِيرَةِ عَنْ مُوسَى بْنِ بَكْرٍ قَالَ:

 قَالَ لِي أَبُو الْحَسَنِ الْأَوَّلِ ع:

 مَا لِي أَرَاكَ مُصْفَرّاً فَقُلْتُ وَعْكٌ أَصَابَنِي فَقَالَ كُلِ اللَّحْمَ فَأَكَلْتُهُ ثُمَّ رَآنِي بَعْدَ جُمْعَةٍ وَ أَنَا عَلَى حَالٍ مُصْفَرٌّ فَقَالَ أَ لَمْ آمُرْكَ بِأَكْلِ اللَّحْمِ قُلْتُ مَا أَكَلْتُ غَيْرَهُ مُنْذُ أَمَرْتَنِي بِهِ قَالَ كَيْفَ أَكَلْتَهُ قُلْتُ طَبِيخاً قَالَ لَا، كُلْهُ كَبَاباً فَأَكَلْتُ ثُمَّ أَرْسَلَ إِلَيَّ فَدَعَانِي بَعْدَ جُمْعَةٍ فَإِذَا الدَّمُ قَدْ عَادَ فِي وَجْهِي فَقَالَ نَعَم‏» [17]

(«موسی بن بَکر»[از اصحاب امام کاظم(ع)]  گوید: امام (ع) به من فرمودند:

چرا تو را زرد رنگ می بینم؟

عرض کردم: دچار کسالت ناشی از بیماری شده ام! (از شدت بیماری ضعیف و ناتوان شده ام!)

ایشان فرمودند: گوشت بخور، خوردم. آنگاه بعد از جمعه (یعنی یک هفته بعد) حضرت مرا با همان چهره زرد رنگ دیدند و فرمودند:

 مگر نگفتم که گوشت بخور!

اهمیت خوردن کباب در اسلام

 خدمت امام عرض کردم: چنان که شما به من دستور دادید جز گوشت چيزى نخوردم.

امام فرمودند:

گوشت را چگونه درست كردى؟

عرض کردم : به صورت پخته شده! (آب پز مانند)

فرمودند: « لَا،كُلْهُ كَبَاباً»

نه [گوشت را] كباب كن و بخور!

بعد از جمعه (يك هفته بعد) حضرت [شخصی را] به دنبال من فرستادند و مرا به حضور خواندند در حالی که خون به چهره ام بازگشته بود (یعنی رنگ و رویم دیگر زرد نبود و سرحال شده بودم).

آنگاه امام کاظم (ع) فرمودند:

 بله!(یعنی حالا درست شد!)

اهمیت خوردن کباب در اسلام

بحث

از این روایت فهمیده می شود خاصیت گوشت کبابی با گوشت پخته تفاوت دارد به خصوص برای تقویت بُنیه افرادی که  دچار ضعف و ناتوانی یا کاهش فشار خون یا کم خونی شده اند.

اهمیت خوردن کباب در اسلام

همچنین در این روایت وقتی امام از علت رنگ پریدگی «موسی بن بَکر» جویا می شوند وی عرض می کند: «وَعْكٌ أَصَابَنِي». در این خصوص باید گفت واژه «وَعْك» در زبان عربی برابر با همان واژه «حُمّی» به معنای تب است.[18] چنان که در لغت شخص«مَوْعُوك‏» همان «مَحموم» یعنی تب گرفته است.[19] اما برای فهم بهتر کلمه «وَعک»  باید به لغت نامه«العین» اثر فَراهیدی مراجعه کرد زیرا مولف آن معاصر با زمان امام کاظم(ع) بوده است. در آن جا وعک به معنای: «مَغثُ المرض‏»[20] (سستی، خستگی و کسالت و کوفتگی در اثر بیماری است.) نیز آمده است. «مَغث» در لغت: «سستی بدن و درد و کوفتگی در جسم است»[21] البته ارباب لغت نظرهای دیگری نیز در این فقره دارند. «ابن سیده»(م.458 ق.) نیز وعک را چنین معنا نموده است: «أذى الحُمَّى وَ وَجَعُها فى البَدَنِ ،الوَعْكُ‏، الألمُ يَجِدُه الإنْسانُ من شدة التَّعَبِ»[22] (وعک، اذیت کردن تب و درد ناشی از آن در بدن است همچنین وعک، دردی است که انسان در اثر خستگی زیاد پیدا می کند.) «فیروز آبادی»(م.817 ق.) نیز همان معنای ابن سیده را تکرار نموده است. [23] «زُبَیدی»(م.1205ق.) در معانی وعک آورده است: «و قيلَ: الوَعْكُ‏ أَلَمٌ من شِدَّةِ التَّعَبِ‏ و قد يُرادُ به المَرَض الخَفِيف مُطْلقاً.» [24] (و گفته شده، وعک درد ناشی از شدت خستگی است و از این کلمه معنی مطلق بیماری خفیف نیز اراده می شود.) و همچنین قول دیگری نیز آورده است : «الوَعْك‏ لا يكونُ إلَّا من الحُمَّى دونَ سائِرِ الأَمْراضِ.» [25]( وعک بر خلاف بقیه بیماری ها از چیزی به جز تب به وجود نمی آید.)

با این همه می توان نتیجه گرفت در اثر بیماری به خصوصی یا ترجیحا تب ناشی از بیماری، موسی بن بکر ضعیف و ناتوان و چهره اش زرد و حالت رنگ پریده شده و به همین خاطر،  امام کاظم(ع) خوردن گوشت کباب شده را برای او تجویز نموده است تا قوت بگیرد.

اهمیت خوردن کباب در اسلام

گوشت به خصوص گوشت قرمز منبع سرشاری از انرژی است که برای افراد بیمار، رنجور و ضعیف بهترین گزینه درمانی به شمار می رود. اما این بدان معنا نیست که خوردن گوشت برای همه افراد ناتوان مورد قبول است زیرا برخی افراد به خاطر نارسایی های قلبی دچار ناتوانی و ضعف می شوند ولی خوردن گوشت به تشخیص پزشکان برای آنان مضر است.

 کباب خون ساز است و گوشت قرمز منبع سرشاری نیز از آهن و از سویی داروی مناسبی برای کم خونی است. کم خونی می تواند چهره انسان را زرد رنگ و رنگ پریده کند و احساس خستگی در انسان ایجاد کند.ظاهرا با خوردن گوشت کبابی نسبت به گوشت آب پز و سرخ شده،آهن و دیگر مواد مغذی زودتر به بدن انسان می رسد زیرا در گوشت آب پز، آهن آن به آب غذا منتقل می شود و از خاصیتش کم می شود.

 از این روایت با توجه به بحث لغوی که در خصوص «وَعک» انجام دادیم نمی توان نتیجه گرفت موسی بن بکر حتما فشار خون پایین یا کم خونی داشته است بلکه عامل ضعف و ناتوانی او بنا بر معنای وعک، بیماری سختی بوده که کالری های بدن او را کاهش یا به عبارتی سوزانده و باعث ضعف، زردی و رنگ پریدگی  چهره او شده است و تجویز کباب درمانی از سوی امام کاظم(ع) باعث قوت و توانایی وی شده و به تعبیر خودش خون به چهره اش باز گشته است. این روایت موید دیگری نیز دارد آنجا که امام حسن عسکری(ع) نیز به یکی از اصحاب خود فرموده اند:

«إِذَا أَرَدْتَ‏ الْقُوَّةَ فَكُلِ‏ اللَّحْم» [26]

(اگر می خواهی قوت بگیری،گوشت بخور!)

که البته در این حدیث شریف به کبابی یا آب پز  بودن گوشت از سوی امام عسکری(ع) هیچ تصریحی صورت نگرفته است.

شایان ذکر است که روایت موسی بن بکر در کتاب رجال «ابوعَمرو کَشّی» از عالمان شیعه قرن چهارم و هم روزگار شیخ کلینی(م.329 ق.) از عالمان بزرگ و استوانه های علمی شیعه نیز با سلسله اسناد ثبت شده است که از روایت  های موجود در کتاب های «محاسن» و «کافی» کامل تر است. البته اصل این کتاب موجود نیست بلکه شیخ طوسی(م.460 ق.) آن را تلخیص و تهذیب نموده است.

«حَدَّثَنِي حَمْدَوَيْهِ بْنُ نُصَيْرٍ، قَالَ حَدَّثَنَا يَعْقُوبُ بْنُ يَزِيدَ، عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ سِنَانٍ، عَنْ مُوسَى بْنِ بَكْرٍ الْوَاسِطِيِّ، قَالَ:، أَرْسَلَ إِلَيْهِ أَبُو الْحَسَنِ (ع) فَأَتَيْتُهُ، فَقَالَ لِي: مَا لِي أَرَاكَ مُصْفَرّاً وَ قَالَ لِي أَ لَمْ آمُرْكَ بِأَكْلِ اللَّحْمِ! قَالَ، فَقُلْتُ مَا أَكَلْتُ غَيْرَهُ مُنْذُ أَمَرْتَنِي، فَقَالَ: كَيْفَ تَأْكُلُهُ قُلْتُ طَبِيخاً، قَالَ كُلْهُ كَبَاباً فَأَكَلْتُ، فَأَرْسَلَ إِلَيَّ بَعْدَ جُمْعَةٍ فَإِذَا الدَّمُ قَدْ عَادَ فِي وَجْهِي، فَقَالَ لِي نَعَمْ، ثُمَّ قَالَ لِي: يَخِفُّ عَلَيْكَ أَنْ نَبْعَثَكَ‏ فِي‏ بَعْضِ‏ حَوَائِجِنَا فَقُلْتُ أَنَا عَبْدُكَ فَمُرْنِي بِمَ شِئْتَ! فَوَجَّهَنِي فِي بَعْضِ حَوَائِجِهِ إِلَى الشَّامِ.» [27]

(موسی بن بکر گوید : امام کاظم(ص)  نامه ای به من فرستاد آنگاه خدمت ایشان شرفیاب شدم سپس حضرت به من فرمودند: چرا [چهره] تو را زرد می بینم؟ به من فرمودند: مگر به تو امر نکردم به خوردن گوشت. گوید: عرض کردم غیر از آنچه شما دستور فرمودید چیزی نخوردم. فرمودند: [گوشت را] چگونه خوردی؟ عرض کردم: پخته(آب پز) امام فرمودند: آن را کبابی بخور! آنگاه [کباب شده] خوردم. سپس بعد از جمعه ای شخصی را به سوی من فرستاد در حالی که خون به چهره ام برگشته بود. فرمودند : بله ( حالا درست شد) سپس به من فرمودند: راحت است برای تو که بروی برای انجام یکی از کارهای ما ؟ عرض کردم:  من بنده و عبد شما هستم هر چه می خواهید به من دستور فرمایید. آنگاه مرا برای یکی از کارهایشان به سوی «شام» ( منطقه شامل سوریه کنونی و برخی کشورهای اطراف) روانه کردند.)

ابتدای متن این روایت باید به جای «أَرْسَلَ إِلَيْهِ» ( به سوی او نامه فرستاد)، « أَرْسَلَ إِلیَّ» ( نامه ای به من فرستاد) به حسب سیاق کلام و ضمایر متکلم وحده در ادامه متن نوشته می شد و همچنین در این روایت عبارت کلیدی «وَعْكٌ أَصَابَنِي» را که پیشتر روی آن بحث نمودیم در خود ندارد و همچنین در انتها جملاتی اضافه و تکمیلی دارد که از آن ها فهمیده می شود که موسی بن بکر از ماموران و کارگزاران امام کاظم(ع) بوده است.

نسبت به شناخت این راوی باید بیان نمود که «موسی بن بَکر واسِطی» از اصحاب امام صادق(ع) و امام کاظم(ع) بوده است. [28] اصلیت او برای کوفه[29] (نزدیک نجف در عراق کنونی) بوده و از نسبت «واسطی» در نام وی می توان دریافت که در شهر «واسط»(شهری بین کوفه و بصره در عراق کنونی) زندگی می کرده  و همچنین او مولف و صاحب «کتاب» بوده است.[30] و چنان که بیان شد  با توجه به متن حدیث، موسی بن بکر از وکیلان و کارگزاران امام کاظم(ع) و از مقربان ایشان بوده است با این حال برخی از رجالیان بزرگ شیعه، موسی بن بکر را عاقبت به خیر ندانسته اند و او را متهم به «واقِفی» بودن نموده اند.[31]  یعنی وی بعد از شهادت امام کاظم(ع) به امامت امام رضا(ع) اعتقادی نداشته و آن را انکار کرده است که با این فرض موسی بن بکر راه دوزخ را پیش گرفته است. اما روایات او در زمان استقامت (زمانی که بر عقیده صحیح بوده) می تواند مقبول  طایفه شیعه امامیه باشد.

اهمیت خوردن کباب در اسلام

روایت سوم

روایت مختصر دیگری نیز در  باب کباب از «برقی» محدث بزرگ شیعه وجود دارد که  همان نقل به مضمون و خلاصه روایت قبل(روایت دوم) است و نکاتی دارد که راهگشاست.

«عَنْهُ( عن احمد بن محمد بن خالد البرقی) عَنْ عَلِيِّ بْنِ حَسَّانَ عَنْ مُوسَى بْنِ بَكْرٍ قَالَ: اشْتَكَيْتُ شَكَاةً بِالْمَدِينَةِ فَأَتَيْتُ أَبَا الْحَسَنِ ع فَقَالَ لِي: أَرَاكَ ضَعِيفاً قُلْتُ: نَعَمْ قَالَ: كُلِ الْكَبَابَ فَأَكَلْتُهُ فَبَرَأْتُ‏.»[32]

(موسی بن بکر گوید: در «مدینه» دچار مریضی سختی شدم آنگاه خدمت امام کاظم(ع) رسیدم. ایشان [تا مرا دیدند] به من فرمودند: تو را ضعیف می بینم! عرض کردم: بله!  حضرت فرمودند: کباب بخور!  سپس کباب خوردم و از آن [ضعف و مریضی] رها شدم.)

اهمیت خوردن کباب در اسلام

بحث

ابتدای این روایت با مفعول مطلق تاکیدی یعنی: «شَكَاةً» آغاز شده است و بنابر قواعد دستوری عرب، هر جا در جمله، مفعول مطلق تاکیدی آورده شود، تاکید زیاد بر آن مسأله است یعنی به جای آن که ترجمه کنیم: «مریض شدم» باید ترجمه شود: «مریضی سختی گرفتم»، « مریضی شدیدی گرفتم».

 در متن این روایت محل ملاقات موسی بن بکر با امام کاظم(ع) «مدینه» بیان شده است و با همه  تفصیلی که روایت دوم (روایت قبلی) دارد مدینه در آن قید نشده است. امام کاظم به حسب مخالفت بنی عباس و قدرت فراوان آن سلسله در دوران حضرت، ایشان را بسیار تحت فشار قرار می دادند چنان که آن بزرگوار را بارها به پایتخت عباسیان(بغداد) فراخوانده و زندانی نمودند و در نهایت آن حجت خدا نیز در همان بغداد شهید و دفن شدند.

«کُلَینی» (م.329ق.) محدث بزرگ ایرانی در کتاب «کافی» یکی از چهار کتاب سترگ و مورد اعتماد شیعه با سلسله اسنادی که در اختیار داشته روایت هایی در باب کباب همچون «برقی» ذکر نموده است الا آن که در مورد روایت سوم(روایت اخیر)، متن او اندکی تفاوت دارد و چنین نقل نموده است؛

«عِدَّةٌ مِنْ أَصْحَابِنَا عَنْ سَهْلِ بْنِ زِيَادٍ عَنْ عَلِيِّ بْنِ حَسَّانَ عَنْ مُوسَى بْنِ بَكْرٍ قَالَ: اشْتَكَيْتُ‏ بِالْمَدِينَةِ شَكَاةً ضَعُفْتُ‏ مَعَهَا فَأَتَيْتُ أَبَا الْحَسَنِ ع فَقَالَ لِي أَرَاكَ ضَعِيفاً قُلْتُ نَعَمْ فَقَالَ لِي كُلِ الْكَبَابَ فَأَكَلْتُهُ فَبَرَأْتُ.»[33]

(موسی بن بکر گوید: در «مدینه» مبتلا به بیماری سختی شدم و به واسطه آن ضعیف و ناتوان شدم آنگاه خدمت امام کاظم(ع) شرفیاب شدم ایشان فرمودند: من تو را ضعیف می بینم عرض کردم بله سپس به من فرمودند: کباب بخور! پس آن را خوردم و از آن ضعف رهایی یافتم.)

در ابتدای این روایت بعد از ذکر بیماری سخت، عبارتی است که در روایت های قبلی موجود نبود و آمده است: «ضَعُفْتُ‏ مَعَهَا»( به واسطه آن بیماری دچار ضعف و ناتوانی شدم.)

در برخی منابع روایی مانند همین کتاب محاسن که از برقی ذکر نمودیم، این روایت مختصر سوم از زبان شخصی دیگر با نام «سَلَمَه» بیان شده است الا آن که دستور امام کاظم(ع) به جای خوردن کباب، خوردن «کُرّاث»(تره) است.

«عَنْهُ (عن احمد بن محمد بن خالد البرقی) عَنْ سَلَمَةَ قَالَ: اشْتَكَيْتُ‏ بِالْمَدِينَةِ شَكَاةً شَدِيدَةً فَأَتَيْتُ أَبَا الْحَسَنِ ع فَقَالَ لِي أَرَاكَ مُصْفَرّاً قُلْتُ نَعَمْ قَالَ كُلِ الْكُرَّاثَ فَأَكَلْتُهُ فَبَرَأَت‏»[34]  

(«سَلَمَه« گوید: در مدینه دچار بیماری شدیدی شدم آنگاه خدمت امام کاظم(ع) رسیدم ایشان فرمودند: تو را زرد رنگ (رنگ پریده) می بینم! عرض کردم: بله! ایشان فرمودند: تره بخور! سپس آن را خوردم و از بیماری رهایی یافتم.)

در خصوص این روایت باید گفت احتمال دارد با توجه به کنار هم قرار دادن احادیث متناظر و هم خانواده در این موضوع در متن روایت «تصحیف» صورت گرفته باشد یعنی دستور امام کاظم(ع) مبنی بر«کُل الکباب» (کباب بخور!» با آن همه تفصیلاتی که بیان نمودیم، بر اثر اشتباه ناسخان و کاتبان و شباهت بسیار واژه «کباب» به «کُرّاث» به «کُل الکُرّاث» (تره بخور ! ) تغییر شکل یافته است یا در حالت خوشبینانه تلفیق دو موضوع خوردن «کباب» یا «تره» جهت رفع ضعف ناشی از بیماری با هم خَلط شده است.

اهمیت خوردن کباب در اسلام

دعای هنگام خوردن کباب

جالب است که اهمیت خوردن کباب تا آنجا است که در مراجع حدیثی و روایی شیعه، دعایی برای خوردن کباب از امام علی(ع) نقل شده و به دست ما رسیده است؛

«عَنْهُ(عن احمد بن محمد بن خالد البرقی) عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ الْحَسَنِ الصَّفَّارِ عَنْ مُوسَى بْنِ عُمَرَ عَنْ جَعْفَرِ بْنِ إِبْرَاهِيمَ بْنِ مِهْزَمٍ عَنْ أَبِي مَرْيَمَ عَنِ الْأَصْبَغِ بْنِ نُبَاتَةَ قَالَ: دَخَلْتُ عَلَى أَمِيرِ الْمُؤْمِنِينَ ع وَ قُدَّامَهُ شِوَاءٌ فَقَالَ لِي ادْنُ وَ كُلْ فَقُلْتُ يَا أَمِيرَ الْمُؤْمِنِينَ هَذَا لِي ضَارٌّ فَقَالَ لِي ادْنُ أُعَلِّمُكَ كَلِمَاتٍ لَا يَضُرُّكَ مَعَهُنَّ شَيْ‏ءٌ مِمَّا تَخَافُ قُلْ:

 بِسْمِ اللَّهِ خَيْرِ الْأَسْمَاءِ مِلْ‏ءَ الْأَرْضِ وَ السَّمَاءِ الرَّحْمَنِ الرَّحِيمِ الَّذِي لَا يَضُرُّ مَعَ اسْمِهِ دَاءٌ وَ تَغَدَّ مَعَنَا» [35]

( «اَصبَغ بن نُباتَه» [از یاران و اصحاب حضرت علی (ع)] گوید: بر امیر مومنان علی (ع) وارد شدم و در برابرش «کباب» بود آنگاه به من فرمودند: نزدیک بیا (بفرما) و بخور! پس عرض کردم: ای امیر مومنان! این غذا برای من مضر است سپس فرمودند: من به تو کلماتی می آموزم (دعایی یاد می دهم) که هر چه نسبت به آن ها ترس داری با وجود آن کلمات تو را زیان نرساند.

بگو:

« بِسْمِ اللَّهِ خَيْرِ الْأَسْمَاءِ مِلْ‏ءَ الْأَرْضِ وَ السَّمَاءِ الرَّحْمَنِ الرَّحِيمِ الَّذِي لَا يَضُرُّ مَعَ اسْمِهِ دَاءٌ»

" به نام الله، بهترین نام ها، به وسعت زمین و آسمان، رحمن و رحیم، اوکه به همراه نامش، بیماری آسیب نمی رساند،"

[حالا بیا] همراه ما  صبحانه بخور!)

بحث 

از ظاهر کلام امام علی (ع) استفاده می شود که این دعا الزاما برای کباب خوردن نیست ولی می توان آن را دعایِ مخصوص کباب خوردن به خصوص برای افرادی که بیم ضرر از این غذای خوشمزه و لذیذ را دارند در نظر گرفت. لازم به ذکر است که در برخی منابع حدیثی این دعا به خصوص در انتها اندکی تفاوت دارد که به جهت اطاله کلام بدان نمی پردازیم.

  نگاه دیگری نیز می توان به این روایت داشت و این که حکم آن فقط در مورد همان شخص یعنی «اصبغ بن نباته» از اصحاب حضرت علی(ع) صدق می کند و این موضوع به معنای عدم توجه به توصیه پزشکان در مورد افراد در خصوص پرهیز از خوردن گوشت و  همچنین کباب  نیست اما بر همین نظر اخیر نیز نمی توان اصرار و پافشاری نمود شاید بیان آن بیانی عمومی باشد.

با توجه به تعارف امام علی(ع) به اصبغ بن نباته (تغد معنا: بیا با ما صبحانه بخور!) چنین فهمیده می شود که آن حضرت در وعده غذایی صبحانه خود، کباب می خورده اند و این نشان می دهد که ایشان مهم ترین وعده غذایی را صبحانه می دانستند و با غذایی پرکالری و مقوی روز را آغاز می نمودند. هنوز هم در بین عرب ها کباب خوردن در صبحانه رسم است و چیزهایی مثل: «کباب کوبیده»، «کُبِّه»، «دل و جگر» و این غذاهای گوشتی و بریانی را در صبح تناول می کنند.

اهمیت خوردن کباب در اسلام

مرگ فرزند امام سجاد(ع) در اثر افتادن سیخ کباب

بزرگان تاریخ نگار و محدث اهل سنت همچون : «ابن عَساکِر» (م.571 ق.)، «ابن جوزی»(م.597 ق.)، «ابن اَثیر»(م.606 ق.) و دیگران و همچنین بزرگان محدث و فقیه شیعه همچون: «اِربِلی» (م.692ق.)، « رضی الدین، ابن مُطهر حِلّی»(م.703ق.)، «شهید ثانی»(م.966 ق.)، «شوشتری»(م.1019ق.)، «بَحرانی»(م.1107ق.) و «مجلسی» (م.1110ق.) روایتی را نقل کرده اند با این مضمون که عده ای میهمان امام سجاد(ع) بودند و حضرت به جهت پذیرایی از میهمانان، «کباب» تدارک دیده بودند. خدمتکار آن حضرت، سیخ های کباب را با عجله و شتاب از «تنور» بیرون آوردند؛

«فَسَقَطَ السَّفُّودُ مِنْ يَدِهِ عَلَى وَلَدِ عَلِيِّ بْنِ الْحُسَيْنِ ع فَأَصَابَ رَأْسَهُ فَقَتَلَه»‏

آنگاه سیخ ها  از دست آن خدمتکار  افتاد  و به سَر فرزند( یکی از فرزندان) امام سجاد(ع) برخورد کرد و او را کُشت. [36]

اهمیت خوردن کباب در اسلام

از این روایت استفاده می شود که «کباب تنوری» که از انواع روش ها و سبک های کبابی کردن گوشت است جزء سبک های غذایی پیشوایان دینی اسلام به خصوص امام سجاد(ع)  بوده است تا آن جا که فرزندی از فرزندان گرامی ایشان به واسطه عجله خدمتکارشان و سقوط سیخ های کباب بر سرش از دنیا رفته است و این اهمیت و جایگاه کباب را در اسلام و همچنین سیره پیشوایان آن نشان می دهد.
منبع:تابناک باتو

امام خمینی(ره) و کباب

امام خمینی(ره) بنیانگذار جمهوری اسلامی در ایران نیز با تَاسّی به سیره خوراکی معصومان(ع) نسبت به «کباب»  و همچنین لذیذ بودن آن واکنش مثبت  نشان داده و در مطلع یکی از اشعارشان راجع به کباب و به خصوص کباب شهر « قم» سروده اند:

اهمیت خوردن کباب در اسلام

تا كنون نظري ثبت نشده است
ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در فارسی بلاگ ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.