مشاهیر

زیبایی در سخن گفتن باید از آغاز تولد سر لوحه زندگی تمام بشریت قرار گیرد.

پنجشنبه ۲۴ آبان ۹۷

سعدی شیرازی

زندگینامه: سعدی شیرازی (۶۹۱ - ۵۸۵ هـ.ق)


شیخ مصلح‌الدین مشرف بن عبدالله مشهور به سعدی شیرازی در حدود سال‌های ۵۷۱ تا ۶۰۶ هجری قمری به دنیا آمد و در حدود سال‌های ۶۹۰ تا ۶۹۵ درگذشته است. درباره نام و نام پدر شاعر و همچنین تاریخ تولد سعدی اختلاف بسیار است.

سعدی در شیراز پا به هستی نهاد و هنوز کودکی بیش نبود که پدرش درگذشت. پس از تحصیل مقدمات علوم از شیراز به بغداد رفت و در مدرسه نظامیه به تکمیل دانش خود پرداخت.

more

  آرامگاه سعدی شیرازی

وی در نظامیه بغداد که مهمترین مرکز علم و دانش آن زمان به حاسب می‌آمد در درس استادان معروفی چون سهروردیشرکت کرد. سعدی پس از این دوره به حجاز، شام و سوریه رفت و در آخر راهی سفر حج شد.

او در شهرهای شام (سوریه امروزی) به سخنرانی هم می‌پرداخت ولی در همین حال، بر اثر این سفرها به تجربه و دانش خود نیز می‌افزود.

سعدی در روزگار سلطنت اتابک ابوبکر بن سعد به شیراز بازگشت و در همین ایام دو اثر جاودان بوستان و گلستان را آفرید و به نام «اتابک» و پسرش سعد بن ابوبکر کرد.  برخی معتقدند که او لقب سعدی را نیز از همین نام "سعد بن ابوبکر" گرفته است.

در پی از بین رفتن حکومت سلغریان، سعدی بار دیگر از شیراز خارج شد و به بغداد و حجاز رفت. در بازگشت به شیراز، با آن که مورد احترام و تکریم بزرگان فارس بود، بنابر مشهور به خلوت پناه برد و مشغول ریاضت شد.

سعدی، شاعر جهاندیده، جهانگرد و سالک سرزمین‌های دور و غریب بود؛ او خود را با تاجران ادویه و کالا و زئران اماکن مقدس همراه می‌کرد. از پادشاهان حکایت‌ها شنیده و روزگار را با آنان به مدارا می‌گذراند.

سفاکی و سخاوتشان را نیک می‌شناخت و گاه عطایشان را به لقایشان می‌بخشید. با عاشقان و پهلوانات و مدعیان و شیوخ و صوفیان و رندان به جبر و اختیار همنشین می‌شد و خامی روزگار جوانی را به تجربه سفرهای مکرر به پختگی دوران پیری پیوند می‌زد.

سفرهای سعدی تنها جستجوی تنوع، طلب دانش و آگاهی از رسوم و فرهنگ‌های مختلف نبود؛ بلکه هر سفر تجربه‌ای معنوی نیز به شمار می‌آمد.

ره آورد این سفرها برای شاعر، علاوه بر تجارب معنوی و دنیوی، انبوهی از روایت، قصه‌ها و مشاهدات بود که ریشه در واقعیت زندگی داشت؛ چنان که هر حکایت گلستان، پنجره ای رو به زندگی می‌گشاید و گویی هر عبارتش از پس هزاران تجربه و آزمایش به شیوه ای یقینی بیان می شود. گویی، هر حکایت پیش از آن که وابسته به دنیای تخیل و نظر باشد، حاصل دنیای تجارب عملی است.

شاید یکی از مهم‌ترین عوامل دلنشینی پندها و اندرزهای سعدی در میان عوام و خواص، وجه عینی بودن آنهاست. اگرچه لحن کلام و نحوه بیان هنرمندانه آنها نیز سهمی عمده در ماندگاری این نوع از آثارش دارد.

از سویی، بنا بر روایت خود سعدی، خلق آثار جاودانی همچون گلستان و بوستان در چند ماه، بیانگر این نکته است که این شاعر بزرگ از چه گنجینه ی دانایی، توانایی، تجارب اجتماعی و عرفانی و ادبی برخوردار بوده است.

آثار سعدی علاوه بر آن که عصاره و چکیده اندیشه ها و تأملات عرفانی و اجتماعی و تربیتی وی است، آیینه خصایل و خلق و خوی و منش ملتی کهنسال است و از همین رو هیچ وقت شکوه و درخشش خود را از دست نخواهد داد.(همشهری)

حافظ

نامش محمد با شهرت شمس الدین ودر زمره شعرای قرن هشتم، بنا به روایتی در سال 726 هجری بدنیا آمده، ودر سال 791 هجری در سن 65 سالگی دار فانی را وداع کرده، پدرش کمال الدین یا به روایتی بهاء الدین نام داشته است. خواجه در محضر اساتیدی چون قوام الدین عبدالله یا ابو محمد شمس الدین عبدالله و قوام الدین ابواسحاق به تحصیل پرداخته است. او در کلیه فنون ادبی و مسائل فقهی و حکمت و عرفان و اصول مذاهب و تصوف و علوم  و معارف زمان خود تبحَر یافت و نیز حافظ قرآن شد و تخلَص حافظ را در اشعار خود انتخاب کرد. حافظ در اواسط عمر ازدواج کرد و ثمره آن دو فرزند یکی بنام شاه نعمان که در سفر هندوستان بدرود زندگی گفت و دیگری در سنین کودکی در شیراز درگذشت که در اشعار حافظ اشاراتی به این دو مصیبت شده است. همسر حافظ بیش از او از دنیا رفته بوده است. حافظ در شیراز بسبب جدال زعمای قوم بر حکمرانی از نظر شهرت و موقعیت ممتاز علمی و ادبی که داشت خواه ناخواه بجرگه های سیاسی و مناقشات زمامداران وقت کشانده می شد کما اینکه درباره آنان از قبیل شاه ابواسحاق، امیرمبارزالدین، شاه شجاع، شاه یحیی، خوجه قوام الدین، شاه منصور، شاه محمود در اشعار خود اشاراتی کرده است. از مسافرت های حافظ سفر به یزد و سفر به هندوستان و سفر به اصفهان را می توان نام برد. و اکنون تربت پاکش در شهر شیراز قرار دارد.

غزل های حافظ

اگر  آن  ترک  شیرازی  بدست  آرد  دل  ما    را  
بخال   هندویش  بخشم  سمرقند  و  بخارا   را  
بده ساقی می باقی که درجنت نخواهی یافت 
کنار    آب   رکناباد   و   گل   گشت   مصلا   را 
فغان کین لولیان شوخ شیرین کار  شهر آشوب 
چنان  بردند  صبر از دل که ترکان خوان یغما  را 
ز عشق ناتمام  ما جمال  یار  مستغنی  است 
بآب و رنگ و خال و خط چه حاجت روی زیبا  را  
حدیث از مطرب دمی گو  و  راز  دهر کمتر  جو 
که کس نگشود و نگشاید بحکمت این معما را 
من ازآن حسن روزافزون که یوسف داشت دانستم 
که  عشق از  پرده  عصمت  برون آرد زلیخا  را 
بدم  گفتی  و  خرسندم  عفاف الله نکو گفتی 
جواب  تلخ  می  زیبد  لب  لعل  شکر  خا   را  
نصیحت گوش کن جانا که از جان دو ستردارند 
جوانان    سعادتمند    پند    پیر    دانا       را  
غزل گفتی ودرسفتی بیا وخوش بخوان حافظ 
که  بر  نظم  تو  افشاند  فلک  عقد    ثریا  را

زمزمه های حافظ

الا   یا  ایها    الساقی  ادر   کاساً  و   ناولها 
که عشق آسان نمود اول ولی افتاد مشگلها 
ببوی   نافه    کاخر   صبا  زان  طرً    بگشاید 
ز تاب  زلف  مشگینش چه خون افتاد در دلها 
به می سجٌاده رنگین کن گرت پیر مغان  گوید 
که  سالک  بیخبر   نبود ز راه و  رسم  منزلها 
مرا در منزل جانان چه امن عیش چون  هردم 
جرس  فریاد   میدارد   که   بربندید   محملها 
شب تاریک و بیم موج و گردابی چنین  هائل 
کجا   دانند    حال   ما   سبکباران   ساحلها 
همه کارم  زخود کامی ببدنامی کشید  آری 
نهان کی ماند آن رازی  کزان سازند محفلها 
حضوری گرهمی خواهی ازوغائب مشوحافظ  
متی  ماتلق  من  تهوی دع  الدنیا   و اهملها

محمد فرخی یزدی

«محمد فرخی یزدی» شاعر و روزنامه نگار آزادیخواه ایران در سال 1268 هجری شمسی در یزد متولد شد. تحصیلات مقدماتی را در مدرسه مرسلین که متعلق به انگلیسی ها بود، آغاز کرد. اما روح آزاده او مانع از خاتمه تحصیل در مدرسه گردید. 15 ساله بود که ذوق و قریحه شاعری که از کودکی در او بروز یافته بود، به سرودن شعری علیه سیاست انگلیس و اولیای مدرسه پرداخت و اخراج شد. تحصیلات رسمی فرخی یزدی تا پایان عمر نیز از همین اندازه فراتر نرفت. با اخراج از مدرسه، برای امرار معاش، در کارگاه های پارچه بافی یزد به کارگری مشغول شد. شاعر نوجوان در سال های کارگری با دیوان شاعرانی چون سعدی، مسعود سعد سلمان و ...انس و الفت برقرار کرد. با آغاز مشروطیت، فرخی نیز به مشروطه خواهان پیوست و با تشکیل حزب دموکرات، به عضویت دموکرات های یزد در آمد. در نوروز 1288 برای نخستین بار طعم زندان را چشید. بازداشت و حبس کوتاه مدت، شهرتی جاودانه برای فرخی یزدی ایجاد کرد. رسم بر این بود که به مناسبت عید نوروز، شاعران قطعه ای شعر در مدح حکومت ساخته و در دارالحکومه قرائت می کردند. فرخی اگر چه شاعری جوان بود، اما در این زمان، اشعار او آن اندازه شهرت داشت که داراالحکومه یزد نیز، توقع سرودن سلام نوروزی از سوی او را داشته باشد. فرخی، اما در قطعه ای تند به انتقاد از استبداد پرداخت:
خود،تو می دانی، نیم از شاعران چاپلوس 
کز برای سیم بنمایم   کسی را  پای بوس
یا رسانم چرخ ریسی را به  چرخ    آبنوس
من نمی گویم تویی درگاه هیجا همچوطوس
لیک گویم، گر به قانون،  مجری قانون  شوی
بهمن و کیخسرو و جمشید و افریدون شوی
خواندن این شعر، خشم «ضیغم الدوله قشقایی» حاکم یزد را بر انگیخت. فرخی یزدی را دستگیر کردند و با شکنجه فراوان به زندان انداختند. با عزل ضیغم الدوله از حکومت یزد، فرخی از زندان رهایی یافت و در اوایل 1289 به تهران مهاجرت کرد. فرخی در تهران به نشر مقالات و اشعار خود در جراید پرداخت. عاقبت فرخی یزدی، شاعرآزاده ایرانی ، در 1318 در زندان قصر به قتل رسید. در حالی که گزارش زندان، مرگ شاعر را مالاریا اعلام می کرد!

میر عماد خوشنویس عصر صفوی

مدر عماد حسنی در سال 961 هجری قمری در قزوین متولد شد. در جوانی برای تکمیل هنر خود به به تبریز و سپس به عثمانی و حجاز رفت. بعد به ایران بازگشت و راهی اصفهان شد. وی از مقربین دربار شاه عباس اول و از خوشنویسان پر آوازه ی آن زمان شد. او در خط نستعلیق سرآمد خطاطان گردید. همین امر حسادت برخی از اطرافیان شاه رابر انگیخت و او را سنی مذهب معرفی کردند. میرعماد از چشم شاه افتاد سرانجام تعدادی ارازل و اوباش بر سرش ریختند و در تاریکی شب او را کشتند. مرگ میرعماد به سال 1024 هجری قمری و در سن 63 سالگی رخ داد. و مزار او اکنون در اصفهان است.

رضا عباسی نقاش برجسته عصر صفوی

رضا عباسی در سال 974 هجری قمری در قزوین بدنیا آمد. او فرزند علی اصغر کاشی یکی از نقاشان مشهور عصر صفوی بود. رضا در دامان پدر و نقاشان بزرگ عصر خود تربیت شد. این نقاش جوان به تدریج سبکی را ابداع کرد که در عرض دو دهه چهره نگاری ایران را تغییر داد. رضا سرآمد همه هنرمندان و نقاشان اصفهان گردید. شاه عباس اول او را به خود منسوب نمود و از آن پس به نام رضا عباسی مشهور شد. وی سرانجام در سال 1044هجری قمری در اصفهان چشم از جهان فرو بست.

علیرضا عباسی خطاط برجسته عصر صفوی

علیرضا عباسی تبریزی خطاط برجسته عصر صفوی است. پس از آنکه در زمان سلطان محمد خدابنده، ترکان عثمانی تبریز را به تصرف در آوردند علیرضا عباسی از تبریز به قزوین پایتخت دولت رفت ودر مسجد جامع آن شهر منزل گرفت و به کار کتابت مشغول شد. امضاء او در این زمان (علیرضا الکتاب) بود.علیرضا عباسی سال 1001 به خدمت شاه عباس صفوی در آمد و در زمره ی ندیمان مخصوص وی قرار گرفت. و به لقب شاه نواز شناخته شد. سرانجام او در سال 1050 هجری قمری وفات یافت.